اشعار و نوشته‌های رها فلاحی

شعر و ادبیات
۰۱
اسفند

ماهنامه ادبی رها منتشر شد


جدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان "نعمت میرزاده"(م.آزرم)، شاعر مشهدی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

شماره‌ی یازدهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۸۳ صفحه، با سردبیری "زانا کوردستانی"، منتشر شد.

ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده، فیلم و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.

◇ در بخش روانشناسی، "حکایت مهمانی ادگار ۹۶ ساله" را می‌خوانیم.

◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار استاد "علی لشنی" نویسنده‌ی لرستانی اهل دورود، داشته شده است.

◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: خدایار آزادی، فرزاد سیاه‌پوش، محسن اعلا، سید علی صالحی، بیژن جلالی، سعید سلطان‌پور، زرین صابر، عرفان نظر آهاری، حمید تیموری‌فرد، زلیخا احمدی، بکتاش آبتین، قاسم بغلانی، نرگس مزارعی، مسعود فلاحت‌منش، حمیدرضا اکبری(شروه)، حسن فرخی، پروین سلاجقه، اصغر رضایی گماری، فاطیما شاهد، هدی علوانی، منا علوانی، بهروز رضایی (درویش)، مجید کعب، محدثه بوربور، احمد بیگی، آیدا امیدواری، اعظم ملک‌پور (مهربانو)، معظمه جهانشاهی و علیشاه مولوی گنجانده شده است.

◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب "راه برفی" نوشته‌ی خانم "مریم حاجی‌لو" نویسنده‌ی ایرانی، پرداخته شده است.

◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با داستانی از استاد "هوشنگ جودکی" نویسنده‌ی لرستانی، به نام "نفرین" همراه هستیم. 

◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: جهان طاها، طه حسین، محمود درویش، محسنه عزیز عرب، چریکه هورامی، گوران رسول، درک والکات، سالار کوشار، یانیس ریتسوس، سامان گردی، زکی الحق و سارا فقیه خدر را می‌خوانیم.

برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://mikhanehkolop3.blogfa.com
https://rahafallahi.blogfa.com
https://lilatayebi.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi

  • رها فلاحی
۲۹
بهمن

رنه گوسینی

آقای "رنه گوسینی" (به انگلیسی: René Goscinny)، یکی از چهره‌های صاحب نام داستان‌نویسی فرانسه است، که با خلق آثار در زمینه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان در ژانر طنز، به شهرتی جهانی دست پیدا کرده، به گونه‌ای که بسیاری از آثار وی به زبان‌های مختلف ترجمه شد.
گوسینی، زاده‌ی ۱۴ آگوست ۱۹۲۶ میلادی، در جنوب شهر پاریس، در خانواده‌ای یهودی و مهاجر از لهستان دیده به جهان گشود.
در ۲ سالگی، همراه خانواده به آرژانتین رفت و تحصیلات ابتدایی را در بوینس‌آیرس و مدارس فرانسوی‌ها گذراند.
وی به خاطر کتاب‌های مصوری که می‌خواند، خیلی زود شروع به کشیدن نقاشی و داستان نوشتن برای کودکان می‌کند. خصوصأ بعد از اینکه به آمریکا می‌رود، تحول بزرگی در زندگیش رخ می‌دهد، زیرا در آنجا با "موریس دو بور"، نقاش بلژیکی و تصویرگر داستان‌های "لوک خوش شانس"، همکاری خود را آغاز می‌کند. این آشنایی تبدیل به همکاری تقریباً ۲۰ ساله و دوستی عمیق میان آن دو و وارد شدن به حوزه‌ی داستان‌نویسی می‌شود.
گوسینی علاوه بر داستان نویسی، فیلم‌نامه تعدادی از انیمیشن‌های سینمایی و تلویزیونی را به رشته‌ی تحریر در آورده است.
وی بعد از مرگ پدرش در ۱۹۴۳ میلادی، به نیویورک رفت، ولی چون‌که نمی‌خواست در ارتش آمریکا خدمت کند، به فرانسه بازگشت و به ارتش آن کشور پیوست. در فرانسه بود، که گوسینی تصاویر و پوسترهایی برای ارتش خلق کرد و به یکی از پرکارترین نویسندگان اعضای تحریریه مجله مصور پیلوت تبدیل شد. این مجله فرانسوی-بلژیکی بود و درباره کتاب‌های مصور صحبت می‌کرد. در واقع گوسینی به همراه چندین هنرمند دیگر این مجله را به وجود آورده بود و برای مدت قابل توجهی سردبیری این مجله را بر عهده گرفت. همچنین در این مجله بود که مشهورترین اثر خود به نام "آستریکس" را به مخاطبان معرفی کرد. در واقع گوسینی در سطح بین‌المللی بیشتر به خاطر کتاب کامیک ماجراهای آستریکس شناخته شده است.
سرانجام "رنه گوسینی" در ۶ نوامبر ۱۹۷۷ میلادی، در حالی که تنها ۵۱ سال داشت، در پاریس دیده از جهان فرو بست.
 

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ کتاب‌شناسی:
● سفرهای نیکولا کوچولو:
سفرهای نیکولا کوچولو از مجموعه داستان‌های مشهور گوسینی هستند. مجموعه کتاب‌های نیکولا کوچولو درباره‌ی شرح حال یک کودک ایده‌آل در دهه‌ی ۵۰ میلادی بود. نخستین سری این کتاب در ۲۹ مارس ۱۹۵۹ میلادی، به وسیله‌ی گوسینی به رشته‌ی تحریر درآمد و تصویرگری آن را "ژان ژاک سامیه" انجام داد. ترجمه این کتاب‌ها در ایران در ۱۳۶۳ خورشیدی، به وسیله‌ی "جمشید ارجمند"، در انتشارات شینلام به چاپ رسید. بعدها انتشارات هرمس این مجموعه کتاب‌ها را با ترجمه "جمشید ارجمند"، "ویدا سعادت"، "امیرحسین مهدی‌زاده" و "آفاق حامد هاشمی" منتشر کرد.
این مجموعه شامل داستان کوتاه واقعی و مصور با موضوع‌های دوستی، سینما، سفر، بازی، تنهایی و نیازهای بنیادین دوران کودکی دارد. داستان‌های کتاب، پرسش‌هایی از زندگی را به شکل ساده بازتاب می‌دهند به گونه‌ای که کودکان با آن‌ها به راحتی ارتباط می‌گیرند و با شخصیت‌های کتاب هم‌ذات‌پنداری می‌کنند. داستان‌ها در مکان‌هایی همچون اداره، مدرسه، خانه، سینما و قطار در زمان حال می‌گذرند. زبان‌ داستان ها طنز آمیز، عاطفی و تأثیرگذار است. تصویرهای کتاب زیبا و سیاه و سفیدند و با متن همخوانی دارند.

● لوک خوش شانس:
داستان لوک خوش شانس بدون شک یکی از داستان‌های پرطرفدار، جالب و خواندنی است. این کتاب یک داستان مصور فرانسوی-بلژیکی است، که رنه گوسینی بهترین دوران این کمیک استریپ را نوشت. داستان درباره یک گاوچرانی است که سریع‌تر از سایه‌اش هفت‌تیر می‌کشد و عدالت را برقرار می‌کند. خالق این شخصیت موریس دو بور، نقاش بلژیکی است، که نگارش داستان‌ها را به گوسینی واگذار می‌کند و نتیجه کار این تیم دو نفره شگفت‌آور بود و چنان پختگی و ظرافتی به لوک خوش شانس بخشید که به سرعت آن را به یکی از محبوب‌ترین قهرمانان داستان‌های مصور در دنیا بدل کرد. دوران همکاری موریس و گوسینی طلایی‌ترین عصر داستان‌های لوک خوش شانس به شمار می‌رود. سری کتاب‌های کمیک لوک خوش شانس، یکی از پر فروش‌ترین کتاب‌های کمیک در تاریخ است که فروش فوق‌العاده بالایی در سرتاسر دنیا داشته و به بیشتر زبان های دنیا نیز ترجمه شده است.
موریس و گوسینی در این سری داستان‌ها، شخصیت‌های زیادی را به تصویر می‌کشند که برخی از این شخصیت ها در ادامه، اهمیت و محبوبیتی هم اندازه لوک به دست می‌آورند. از آن جمله می‌توان به برادران دالتون و ران تان پلن - و یا همان بوشفک - اشاره کرد. برادران دالتون (جو، جک، ویلیام و آوریل) در بیشتر داستان های لوک به عنوان دشمنان اصلی لوک خوش‌شانس ظاهر می‌شوند. این برادران که به ترتیب یکی از دیگر بلند قدتر و کودن‌تر هستند، به عنوان پسر عموهای دالتون‌های واقعی - که از مخوف‌ترین تبهکاران تاریخ آمریکا به شمار می‌روند - قصد گرفتن انتقام از لوک را دارند. این شخصیت‌ها به سرعت به محبوبیتی زیاد دست پیدا کردند.
همچنین از جمله شخصیت‌هایی که در همه داستان‌های لوک حضور دارند، می‌توان به جالی مامپر - باهوش‌ترین اسب دنیا - و ران تان پلن - کودن‌ترین سگ دنیا - اشاره کرد.جالی جامپر با اعمال شگفت‌آوری که انجام می‌دهد، همیشه کمکی بزرگ برای لوک محسوب می‌شود. از جمله توانایی‌های جالب «جالی» شطرنج بازی کردن، دویدن در خواب، زورآزمایی و مچ انداختن بالوک، آشپزی و شستن لباس است.

● آستریکس در سرزمین گل:
نخستین عنوان از مجموعه کتاب‌های مصور آستریکس، نوشته رنه گوسینی، آستریکس در سرزمین گل بود. این کتاب در ابتدا به صورت یک مجموعه در مجله پیلوت انتشار یافت؛ داستان کتاب در سال ۵۰ قبل از میلاد مسیح اتفاق می‌افتد. داستان این کتاب شامل دلاوری های آستریکس و دوستانش در برابر جولیوس سزار است. در این کتاب آمده است که تمام سرزمین گل اشغال شده است و فقط یک روستا با مردمی دلاور و نترس توانسته دشمن را خارج از مرزهای خود نگه دارد... اما آستریکس، اوبلیکس و دیگر دوستانشان تا چه مدتی می‌توانند در برابر سپاه قدرتمند جولیوس سزار مقاومت کنند؟ با اندکی زیرکی و البته مقداری از معجون جادویی جادوگری به نام گتافیکس، هر چیزی ممکن خواهد شد...
آستریکس در جزیره کورس(گالینگور) از دیگر آثار رنه گوسینی است که در ایران به وسیله فریبرز افروزی در نشر سامر به چاپ رسیده است. در این کتاب یکی از جنگاوری های استریکس به همراه دوستانش در جزیره کورس که فرمانده‌ای به نام شارلاتافوس داشت برای گروه سنی «ج» به تصویر کشیده شده است. در این کتاب آمده است: اهالی دهکده گل با کشاورزی و شکار روزگار می‌گذراندند. رومیان کشورگشا به آنها حمله می کردند، اما آنها در برابر اشغالگران مقاومت می‌کردند. اهالی دهکده قهرمانی به نام آستریکس داشتند. او جنگجویی زیرک و باهوش بود و تمام ماموریت‌های خطرناک به عهده او بود. او نیروی فوق بشری خود را از جادوی جادوفیکس می‌گرفت. رییس ماتیکس کدخدای دهکده، یک سرباز قدیمی شجاع و باوقار و دوست صمیمی استریکس اوبلیکس بود و عادت به خوردن قوچ وحشی داشت، بسیاری بزرگترین دلیل موفقیت این مجموعه را در سطوح مختلف طنز در داستان می‌دانند در این کتاب کودکان تصاویر دعواها و زد و خوردهای اغراق آمیز را با علاقه تماشا می‌کنند و بزرگسالان از شوخی های لفظی، بازی با کلمات و شوخی‌های تاریخی لذت می‌برند.

● نیکولا کوچولو و گاو بازی:
نیکولا کوچولو و گاوبازی از دیگر مجموعه داستان‌های رنه گوسینی است، که برای کودکان ۶ تا ۱۲ به رشته تحریر درآورد. این کتاب در ایران به وسیله "ناهید طباطبایی" در انتشارات کتاب پارسه ترجمه شد. نیکولا کوچولو مانند خیلی از شخصیت‌های داستانی کتاب‌های کودک، شهرت جهانی و ماجراهای شیرین و طنزآمیزش طرفداران فراوان دارد. این مجموعه متشکل از ۱۶ عنوان است: نیکولا کوچولو و همکلاسی جدید، نیکولا کوچولو و گاوبازی، نیکولا کوچولو در گروه شکست‌ناپذیرها، شالاپ شولوپ، نیکولا کوچولو و یک غافلگیری خوب، نیکولا کوچولو و تعطیلات، نیکولا کوچولو و دوستان، نیکولا کوچولو و بادکنک، نیکولا کوچولو و فیل گنده، بابا خیکی شده، نیکولا کوچولو شعبده‌بازی می‌کند، پیش به سوی تعطیلات، نیکولا کوچولو در کارخانه شکلات‌سازی، نیکولا کوچولو شورش می‌کند، نیکولا کوچولو و زنگ تفریح، نیکولا کوچولو دچار دردسر می‌شود.
در داستان «گاوبازی» می‌خوانیم: هنگام زنگ‌تفریح، «ژفروئا» به «نیکولا» و دیگر هم‌کلاسی‌های خود پیشنهاد می‌کند که مانند فیلم‌های اسپانیایی، گاوبازی کنند. ژفروئا داوری بازی را بر عهده گرفت و شخصیت‌ها و موقعیت آن‌ها را در بازی توضیح داد. امّا بازی به خوبی و خوشی پیش نرفت و هر کس به نقش خود در بازی اعتراض کرد و میان آن‌ها دعوا شد. این مجموعه حاوی داستان‌های کوتاه و طنزآمیز فرانسوی است که برای گروه‌های سنّی «ج» و «د» تدوین شده است.

 

 
گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://www.iranketab.ir
و...
 

  • رها فلاحی
۲۱
بهمن

خانم "سیما شمال نصب"، شاعر ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۴ خورشیدی، است.

 

سیما شمال نصب


خانم "سیما شمال نصب"، شاعر ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۴ خورشیدی، است.
از او که معلم مقطع ابتدایی‌ست، کتاب‌های مختلفی برای کودکان و نوجوانان چاپ و منتشر شده است.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ نمونه‌ی شعر:

(۱)
[سلام امام زمان(عج)]
سرور هر دو جهان                 
رفیق بیچارگان
امام ما شیعیان       
مهدى(عج) صاحب زمان 
سلام ما بر شما                      
غایبى بسه بیا
منتظرت ما هستیم           
با کار خوب و دعا 


(۲)
[چیست‌آن؟ جانوران]
نه لاغره نه چاقه               
درست شبیه زاغه 
لونٓش زیر چراغه             
تو جنگل یا تو باغه 
به چیزی که براقه               
خیلی داره علاقه
با قار قار پر سیاه            
اسمش چیه؟ کلاغه


(۳)
[بادبادک]
على آقا شیرین بلا                           
بادبادکش رفته هوا 
شعر مى‌خونه براى او                   
بلند قشنگ و یک صدا 
بادبادکم کجا میری؟                   
چرا خودت تنها میرى؟
من هم می‌خوام سوار بشم        
تو هم با من اوج بگیرى


(۴)
[خورشید خانم]
هم با نازه هم با صفا              
گیسو بلند و مو طلا  
وقتى میاد تو پنجره            
می‌خواد دلمم رو ببره
من هم نگاهش مى‌کنم      
هر روز صدایش مى‌کنم
بهش میگم تو  قشنگی     
توی بارون به هفت رنگى 
خورشید خانم گیسو طلا        
هر روز به دیدنم بیا


(۵)
[چراغ راهنما]
حافظ جان مایى             
چه بى‌صدایى
با پلیس راهنما                   
سر چهارایى
با قرمز و زرد و سبز          
چه با صفایى
بر سر میدونى شلوغ            
ناظم مایى
ماشینا و موتورهارو            
تو راهنمایى  


(۶)
[من گلا رو دوست دارم]  
اگه به گل دست نزنم          
شاپرکه میاد پیشم
صورتم رو می‌بوسه و         
میگه تویی نازنینم 
اما اگه دست بزنم              
گلای باغ رو بچینم
تیغش میره تو دستم و      
درد می‌گیره کُل تنم 


(۷)
[خورشید علم، ستاره دانش]
مى‌خوام برم به مدرسه           
ستاره‌ها رو بشمارم 
خورشید علم رو ببینم         
نور رو به قلبم بسپارم   
چون افتخار رو دوست دارم            
فقط به علم نظر دارم
دانه علم و دانش و             
تو زندگى هم مى‌کارم


(۸)
[باد، ابر و باران]
پرواز مى‌کنى                   
توى آسمان
به همراه باد                      
ابر مهربان
میگى به هر چیز        
سلام دوست من  
شادى مى‌دهم               
به گل و چمن
بلند و زیبا                
مى‌خوانى هو هو 
با رعد و با برق           
میری به هر سو


(۹)
[چیستان]
زیر زمین توی خاک             
لونه داره خوب و پاک
تو در تو و با تونل                
دونه میده تویش غِل
می‌سازه او یه انبار          
می‌کنه صبح تا شب کار
بار می‌بره تابستون                   
غذا داره زمستون
شش تا دست و پا داره           
تو حشرات جا داره 
کودک باهوش و بیست     
حالا بگو نامش چیست؟


(۱۰)
[شاپرک زندگی]
شاپرک شاد من                  
برس  به  فریاد من
باکارهای درستت                  
گلی بشو در چمن
با ادب و صبورباش                 
تا باشی آزاد تن
تلاش بکن فراوان                
کودک و فرزند من 

(۱۱)
من شوفر یه ماشین قشنگم       
گاز می‌دهم با احتیاط زرنگم
بار می‌برم از جاده و بیابون
به لطف پروردگار مهربون
گاهی وقت‌ها در جاده و در سفر
رد می‌شه از کنار من چند خطر
با همه‌ی این حرف‌ها من رانندم
با احتیاط چون می‌رانم برندم
هرچه که با ماشین بدست میارم
الحمدالله چیزی کم ندارم


(۱۲)
[کتاب]
همیشه زیبا                          
همیشه تنها
پر از محتوا                          
مانند ِ دریا
نامش کتاب است         
کتاب ناب است
برای خواندن            
چقدر بی‌تاب است.


(۱۳)
از تویِ یک مغازه، بابا، بازم قراره
برایِ هفت‌سینِ عید، شیرینی بیاره
مامانِ مهربونم، امسال بازم دوباره
برایِ عیدِ نوروز، سفره می‌ذاره
سنجد و سیب و سرکه، کنارِ سیر و سبزه
با سمنو و سماق، به یادِ ما میاره
بعد از گذشتِ یک سال، بازم بهاره
تعطیلاتِ نوروزی کنارِ مامان، بابا، چه کیفی داره


(۱۴)
[نشانه حرف «ف»]
در دفتر و سفیدم                            
در سفره و مفیدم 
در کف و برف و اسراف         
در فرش و کفش و کیفم


(۱۵)
[دریا]
من در خیالم                 
یه دریا دارم
کنار ساحل                   
قدم می‌ذارم
در قایق چوبی             
بر آب سوارم
چند دلفین زیبا                
در انتظارم
وقتی بازی می‌کنم         
میان کنارم
صدف‌های قشنگ را    
من بر می‌دارم
شادی و ثروت را         
بدست میارم

 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی

 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
https://beyadebaba.blogfa.com
https://abiasemoni.blogfa.com
https://www.ketabium.com
و...

 

  • رها فلاحی
۱۷
دی

استاد "ناصر نادری"، نویسنده کتاب کودک و نوجوان، زاده‌ی سال ۱۳۴۶ خورشیدی، در تهران است.

 

 

ناصر نادری

استاد "ناصر نادری"، نویسنده کتاب کودک و نوجوان، زاده‌ی سال ۱۳۴۶ خورشیدی، در تهران است.
ایشان دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد در حوزه‌ی فلسفه و حکمت اسلامی است، و تاکنون حدود صد جلد کتاب از آثار او چاپ و منتشر شده است.
کتاب «گرگی که بزغاله شد و ۷۹ قصه خردسال» از جمله این آثار اوست که از سوی نشر پنجره روانه بازار کتاب شده است. این کتاب در بردارنده‌ی ۸۰ قصه برای گروه سنی خردسال است که به شکل خلاق برای این گروه سنی به نگارش درآمده است.
دیگر اثر ایشان، کتاب «فرهنگ تصویری قرآن» است، که برای گروه سنی کودکان نوشته شده و در بردارنده‌ی آیاتی منتخب از قرآن کریم است، که با سه زبان عربی، انگلیسی و فارسی منتشر شده است. کتاب با تصویرگری زیبا جهت انس بیشتر مخاطب کودک با آیات قرآن کریم منتشر شده و شامل شش جلد است که در هر یک از آنها آیات به صورت الفبایی تنظیم و تدوین شده و در مقابل آن ترجمه آیات نیز ارائه شده است. تلاش شده تا ترجمه آیات قابل فهم برای مخاطب کودک باشد و واژگان آنها برای این گروه سنی باشد.
از دیگر سوابق کاری او در حوزه ادبیات، داوری در جشنواره‌های متعدد مثل کتاب سال وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی است.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی داستان:
(۱)
[بشقاب مریض]
بشقاب سرما خورده بود. روی سفره خوابیده بود.
چاقو هیزم آورد و آتش روشن کرد. دیگ آمد و آش خوش‌مزه پخت کاسه ملاقه را صدا زد و گفت: آش را بیریز توی من.
قاشق آمد و گفت: بشقاب جان، دهانت را باز کن.
بشقاب دهانش را آهسته باز کرد. قاشق توی دهان او آش ریخت.
بشقاب آش را خورد و حالش خوب شد. آن وقت سفره و چاقو و دیگ و کاسه و قاشق، برای سلامتی بشقاب جشن گرفتند.
 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/12/21/682875/80
https://www.iranketab.ir/book/107142-setare-ye-man
https://beyadebaba.blogfa.com/post/444
https://peydayesh.shop/book-author
و...

  • رها فلاحی
۰۱
دی

ماهنامه ادبی رها منتشر شد


جدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان "وریا مظهر"، شاعر کردستانی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

شماره‌ی نهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۹۳ صفحه، با سردبیری "زانا کوردستانی"، منتشر شد.

ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده، فیلم و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.

◇ در بخش روانشناسی، سی ویژگی افراد ضعیف، به قلم دکتر "محمود سریع‌القلم"، عضو هیأت علمی دانشکده‌ی علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی را می‌خوانیم.

◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار خانم "شهرزاد لولاچی" نویسنده‌ی تهرانی، داشته شده است.

◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: سجاد حقیقی - فاطمه صابری‌نیا - علی‌عسکر غنچه - شمس لنگرودی - نادر نیک‌نژاد - بهروز قزلباش - نرگس الیکایی - دریا لیروایی - حمید تیموری‌فرد - ایرج عبادی - صوفیا آهنکوب - قاسم بغلانی - حسن سهولی - زلیخا احمدی - منصور ململی - حمیدرضا اکبری (شروه) - خالد بایزیدی (دلیر) - حمیدرضا شکارسری - بیژن نجدی - رسول یونان - جابر محیط - نیما غلامرضایی - حامد صمیمی - ضیاء‌الدین خالقی - زانا کوردستانی - سامان ساردویی - خدایار آزادی - لیلا طیبی - نادر ابراهیمی - هوشنگ رئوف - رضا کاظمی و مجید کعب گنجانده شده است.

◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی و خوانشی بر کتاب "سفرنامه‌ی آدرین دوپره"، نوشته‌ی "نجاتی عبدالله" با ترجمه‌ی "امیر حقیقی" پرداخته شده است.

◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، با دو داستان کوتاه از استاد "هوشنگ جودکی" به نام‌های "وقتی که باران آمد" و "بلیط شماره‌ی ۲۷۶" گنجانده شده است.

◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از: روناک آلتون - ژئو بوگزا - احمد مطر - زهرا زاهدی - احمد جان عثمان - کادیر آیدمیر - میخائیل لرمانتف - انو نو کوماچی - اجه تملکوران و اورهان ولی را می‌خوانیم.

◇ پایان بخش این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، نقدی‌ست از استاد "رضا اسماعیلی" بر کتاب "سوگنامه‌ی باد" مجموعه شعری از خانم "فاطمه بیرانوند" با عنوان ملاقات با زبان در هیئتی جدید.

برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://mikhanehkolop3.blogfa.com
https://rahafallahi.blogfa.com
https://lilatayebi.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi

  • رها فلاحی
۱۶
آذر

ای کاش غول می‌شدم!
✍ رها فلاحی


بابای رها برای مدتی به مسافرت رفته بود.
او برای انجام کارهایش به شهری خیلی دور، رفته بود.
هر چند رها روزانه چند بار با پدرش تلفنی حرف می‌زد، اما هیچ از دلتنگی‌اش کم نمی‌شد.
یک شب که بعد از نیم ساعت تلفنی حرف زدن با پدرش به رختخوابش رفت که بخوابد، با خودش فکر کرد چه خوب می‌شد که یک غول خیلی بزرگ بود و می‌توانست با برداشتن چند قدم پیش پدرش می‌رفت و او را می‌دید تا دلتنگی‌هایش تمام شود.
با این فکر و خیال‌ها به خواب رفت.
در خواب رها، غول خیلی بزرگی شد. تمام شهر را با برداشتن یک قدم رد می‌کرد.
با پنج شش قدم دیگر به شهری که پدرش بود، رسید و پدرش را دید.
ولی به جای اینکه از دلتنگی‌اش کم شود، هیچ که نشد، بیشتر هم شد!...
چرا؟!
چون‌ که رها آنقدر بزرگ بود که پدرش نتوانست او را بغل کند. حتی نتوانست صورت او را ببوسد، چه برسد که موهایش را شانه کند.
رها خیلی غصه خورد.
توی خواب به گریه افتاد و آرزو کرد که هیچوقت غول نمی‌شد.
هنوز آرزویش را به زبان نیاورده بود که با صدای مادرش، از خواب بیدار شد.
مادرش پرسید که خواب بدی دیدی؟!
رها جواب داد که خواب دیده غول خیلی بزرگی شده و ماجرای خوابش را تعریف کرد.
مادرش غمگینانه لبخندی زد و دستی به صورت رها کشید.
رها نگاهی به دست و پا و بدن خودش انداخت و خدا رو شکر کرد که خودش است و غول نیست.


#رها_فلاحی

 

  • رها فلاحی
۱۵
آذر

استاد "عباسعلی سپاهی یونسی"، شاعر خراسانی، زاده‌ی سال ۱۳۵۴ خورشیدی، در روستای یونس شهرستان گناباد است.

 

عباسعلی سپاهی یونسی

استاد "عباسعلی سپاهی یونسی"، شاعر خراسانی، زاده‌ی سال ۱۳۵۴ خورشیدی، در روستای یونس شهرستان گناباد است.
او تاکنون اشعار زیادی سروده و کتاب‌های بسیاری چاپ کرده است، که اسم بعضی کتاب‌هایش به قرار زیر است:
- راه رفتن زیر باران
- روستای من و ۹ سالگی مبارک
- جبهه در یک آلبوم
- همای رحمت
- صبح صادق
- با لبخندهایت آشنا هستم
- صبح و سیب است
- بخواب آروم گل بابا
- دوچرخه فکر می‌کند به ما دو تا
- باز هم که دیر آمدی
- نه نخ شدم نه خرس
- شب که میشه کلاغا
- کلاس درس آقا
و...
دو کتاب "با لبخندهایت آشنا هستم" و "صبح و سیب است"، در جشنواره‌ی کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزیده شده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

 

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
رویید بر لب‌های من لبخند
خورشید تا بر صبحِ من تابید
آغاز کردم روز نو را باز
با دیدن خورشید و گل‌هایم
احساس کردم حالِ من خوب است
دیدم عجب جایی است دنیایم
گفتم همین گل‌ها همین خورشید
امروز خوش کردند حالم را
بردند تا اعماق زیبایی
این صبح روشن هم خیالم را
گفتم: تشکر می‌کنم گل‌ها
گفتم: تشکر می‌کنم خورشید
گل‌ها مرا سرشارِ حس کردند
خورشید هم خوشحال‌تر تابید.

(۲)
[برای آخرین خرسی که نادانی ما، او را کشت]
تو داشتی آرام می‌رفتی
شاید گرسنه بودی آن ساعت
ماشه چکید و بعد افتادی
خط خوردی از دنیای ما راحت
آرام نالیدی و جان دادی
نالیدنت از عمق جانت بود
تصویر مردی با سلاح خود
در چشم‌های مهربانت بود
تو قسمتی از این وطن بودی
افسوس مرگ از قلب تو رد شد
شلیک شد نادانی ما باز
افتادی و، ای وای من بد شد
انسان چه می‌خواهد از این دنیا
از این‌ همه کشتن چه می‌گیرد
ای کاش می‌فهمید دنیایش
بی‌خرس و ببر و شیر می‌میرد.

(۳)
[مورچه و یخچال]
لابه‌لای خوردنی‌ها
کشف کردم با چه سختی
من خودم این سرزمین را

هرچه می‌خواهم در اینجا
هست ارزان و فراوان
میوه، خرما، نان و خامه
می‌خورم من کیک الان

آن طرف‌تر هست میوه
خربزه با هندوانه
می‌برم از چیزهایی
مختلف با خود به خانه

می‌روم حالا به خانه
تا بگویم این خبر را
با تمام دوستانم
باز می‌آیم به این جا

وای آمد یک نفر زود
این در یخچال را بست
یک نفر لطفا بگوید
پشت در یک مورچه هست

(۴)
[خسته نباشی خدا جان]
تو این همه برف آفریدی 
و تازه آن هم دانه دانه
من توی این فکرم که داری 
در آسمان‌ها، کارخانه!
مشغول کار برف‌سازی  
صدها فرشته صبح تا شب
آن‌وقت می‌بارد چه زیبا 
هی برف از بالا مرتب
از بس که در کارت دقیقی
هرگز نکردی اشتباهی
هرگز نباریدی خدا جان 
از آسمان، برف سیاهی!
تولید برف، دانه دانه  
شاید نباشد کاری آسان
اما تو خیلی مهربانی
خسته نباشی ای خدا جان!    

(۵)
[سرنوشت]
پرتقال خونی بزرگ گفت:
"من؛ از تمام میوه‌ها سرم!"
موز گفت: "اشتباه می‌کنی
من که بهترم"
ناگهان یکی رسید
خسته بود
پرتقال خونی اول از همه
قاچ شد 
بعد موز...
چند لحظه‌ای گذشت
نه جناب موز مانده بود
نه جناب پرتقال
زندگی دقیقه‌ای است
بی‌خیال

(۶)
[بخاری]
تابستونا تعطیله
میره توی انباری
وقتی زمستون میشه
کار می‌کنه بخاری

گرماهای داغ داغ
میده به خونه ما
وقتی میرم کنارش
به من میگه بفرما

زودی می‌گیرم از اون
گرما برای دستم
دوستش دارم همیشه
الان پیشش نشستم

(۷)
[رفتگر]
در خیابان شلوغ
باد هو هو می‌کند
برگ‌ها را می‌کند
بعد جارو می‌کند
می‌شود یک رفتگر
باد توی شهر ما
حیف بد جارو زده
رفتگر هر کوچه را
از کنار جارویش
برگ‌ها در می‌روند
برگ‌های زرد و سرخ
جای دیگر می‌روند
کاشکی جارو کند
او کمی بهتر از این
چون که مانده این همه
برگ بر روی زمین

(۸)
[زخم]
پایم شده اوف
افتادم الان
یک ذره خون هم
می‌آید از آن

زودی دویدم
من توی خانه
می‌ریخت اشکم
هی دانه دانه

وقتی که مامان
اشک مرا دید
بوسید من را
یک ذره خندید

یک چسب چسباند
او روی زخمم
از صورتم رفت
آن وقت اخمم

(۹)
تمام روز را سر گذر
به انتظار کار
به انتظار چند لقمه نان نشسته بود
نشسته بود
ولی عجیب خسته بود
دوباره شب
به خانه بازگشت
و فکر کرد: چه‌‌قدر دست‌خالی‌ام.
نه کار و کاسبی
نه لقمه‌ای برای بچه‌ها
خدا! کجاست سهم ما؟
دوباره شب
دوباره دست‌های خالی پدر
دوباره چند چشم تر
 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://www.hamshahrionline.ir/amp/388484/
https://beyadebaba.blogfa.com/category/76
https://www.iranketab.ir/profile/24549
https://rudeabi.ir
@abbas_sepahi_younsi
و...
 

  • رها فلاحی
۱۵
آذر

بانو "محبوبه‌سادات صمصام شریعت" شاعر ایرانی، زاده‌ی ۱۱ تیر ماه ۱۳۶۱ خورشیدی، در اصفهان است.

 

محبوبه صمصام شریعت

بانو "محبوبه‌سادات صمصام شریعت" شاعر ایرانی، زاده‌ی ۱۱ تیر ماه ۱۳۶۱ خورشیدی، در اصفهان است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ کتاب‌‌شناسی:
- لالایی گل‌ها (شعر)، فرهنگ مردم ۱۳۹۳
- لالایی عروسکی (شعر)، فرهنگ مردم ۱۳۹۳
- لالایی زمستونه (شعر)، فرهنگ مردم ۱۳۹۳
- لالایی شب و روز (شعر)، فرهنگ مردم ۱۳۹۳
- کوچولو در خانه، فرهنگ مردم ۱۳۹۴
- کوچولو در شهر، فرهنگ مردم ۱۳۹۴
- کوچولو در مدرسه، فرهنگ مردم ۱۳۹۴
- کوچولو در حمام، فرهنگ مردم ۱۳۹۴
- شهر الفبا، فرهنگ مردم ۱۳۹۵
- ستاره‌ی قاصدکی
- دلم یه مهمون می‌خواد
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[پروانه]
پروانه پر زد آمد
نزدیکِ خانه‌ی ما
چرخید پشت شیشه
گفتم به او: بفرما

او در اتاق با من
یک دفعه روبرو شد
عکسِ گُلِ لباسم
باند فرود او شد

(۲)
[درخت پشت دیوار]
بابا برای باغچه
یک بچّه کاج آورده است
در خاک او را کاشته
من را نگهبان کرده است

گفته که در هفته دو بار
باید که سیرابش کنم
من دوست دارم غیر از آن
خوش‌حال و شادابش کنم

او تازه اینجا آمده
پس غیر نور و خاک و آب
من با نوازش بهتر است
دورش کنم از اضطراب

(۳)
[مهمان گل]
وقتی که آب دادم
گل‌های خوشگلم را
یک دفعه عطسه‌ای کرد
کرمی میان آن‌ها

گفتم به او: «ببخشید!
اصلا تو را ندیدم!»
یک برگ سبز کوچک
روی تنش کشیدم

(۴)
[هم بازی باد]
از صبح تا حالا
توی بیابانی
با فوت‌های خود
آواز می‌خوانی

هم گرم آوازی
هم کار و هم‌بازی
با ماسه‌های ریز
یک تپّه می‌سازی

پرکار و بازیگوش
مثل خودم شادی
من بچّه‌ی مارم
تو بچّه‌ی بادی

(۵)
[کلاه ایمنی]
صبح یک روز قشنگ
می‌خزیدم روی برگ
با صدای رعد و برق
ناگهان آمد تگرگ

خوب شد همراه خود
داشتم یک لاک سخت
توی آن پنهان شدم
در کنار یک درخت

لاک من هم‌ خانه است
هم کُلاه ایمنی است
واقعاً کار خدا
بی‌نظیر و دیدنی است

(۶)
[بهار رنگ رنگی]
جوانه روی شاخه
سلام کرد و خندید
به باغچه، به کوچه
به بچّه‌ها، به خورشید

رسید با سلامش
نسیم خوش به خانه
درخت توت ما هم
دوباره زد جوانه

به فصل تازه گفتم
چه پُر گل و قشنگی
خوشم می‌آید از تو
بهار رنگ‌رنگی

(۷)
[دوباره با ما]
معلّم عزیزم
سلام، خوب هستی؟
دوباره در کلاسی
کنار ما نشستی

چه خوب شد دبستان
دوباره شد حضوری
نه پشت شیشه هستی
نه از کلاس دوری

برای توست این گل
گلی که شاد و خوش‌بوست
برای یک معلّم
برای بهترین دوست
 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://beyadebaba.blogfa.com/category/207
https://www.roshdmag.ir/fa/article/30694
https://www.iranketab.ir/profile/29212
https://nevisak.ir
و...

  • رها فلاحی
۲۴
آبان

خانم "اکرم کشایی"، شاعر و نویسنده‌ی کودکان، زاده‌ی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، در تهران است.

 

 

اکرم کشایی

خانم "اکرم کشایی"، شاعر و نویسنده‌ی کودکان، زاده‌ی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، در تهران است.
نخستین شعرش را وقتی گفت که یک دختر کوچولوی ۵ ساله بود و روی صندلی ماشین، کنار پدرش نشسته بود، سرود.
او کارشناسی کتابداری خوانده و قبلاً مربی ادبی کتابخانه‌های کانون بوده است و هم اکنون کارشناس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
کارنامه‌ی ادبی او در حال حاضر شامل مقالاتی در حوزه‌ی نقد کتاب‌های شعر کودک و نوجوان، چند مجموعه شعر و یک داستان کودک است و کتاب داستان او به زبان آلمانی ترجمه شده است. 
دریافت لوح تقدیر در جشنواره کتاب سال، دریافت لوح تقدیر از شورای کتاب کودک، دریافت جایزه‌ی تقدیری از جشنواره کتاب رشد، کسب رتبه‌ی دوم در جشنواره‌ی شعر فجر، دریافت امتیاز سه لاک‌پشت پرنده از جشنواره‌ی لاک‌پشت پرنده و نامزدی جشنواره‌ی کتاب پروین اعتصامی از جمله تقدیرهایی است که تا به حال از کتاب‌های او به عمل آمده است.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ کتاب‌شناسی:
صبح یک روز اردیبهشتی - کلید، کلید دسته کلید - من گل سرخم، تو گل زردی - گنجشک و بند رخت - روی صندلی شب (نقدی بر کتاب ماه روی صندلی اثر عباس تربن) - رد پای غم در شعر کودک (بررسی درونمایه غم در اشعاری که شاعران برای کودکان سروده‌اند) - یک گام به جلو یا یک گام به عقب (نقدی بر مجموعه لالایی برای کودکان اثر اعظم گلیان) - همه جا به نوبت (نقدی بر مجموعه شعر باران اثر سعیده موسوی‌زاده) - سازی که گاهی کوک نمی‌شود (نقد مجموعه آقای تابستان اثر منیره هاشمی) و...

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[دشت امتحان]
با تلاش ابر
با تلاش خاک
با تلاش بذر
این زمین خشک
خشک و بی‌رمق
رفته رفته سبز می‌شود
یک نفر به ابر و خاک و بذر
نمره می‌دهد
یک نفر به ماه و آسمان و شب
یک نفر به موج و سنگ و صخره‌ها
یک نفر به ما
نمره می‌دهد
همکلاسی عزیز من
بذر تازه‌ای که کاشتی
توی دشت امتحان شکفته است
یک نفر به تو
نمره می‌دهد

(۲)
خدا
سایه ابر را
از سر درخت
سایه درخت را
از سرزمین
کم
نمی‌کند
همه
دور سفره خدا نشسته‌اند.

(۳)
دیوارِ آشپزخونه
چند تا سوراخ ریز داشت
کلاسِ مورچه‌ها بود
شاگردایِ عزیز داشت
اما چرا مامانم
از دستشون خسته شد؟
روی دیوار گچ کشید
مدرسه‌شون بسته شد!

(۴)
وقتی درختا خوابن
رودخونه‌ها بیدارن
اگر که تشنه باشن
آب براشون میارن

شاید یه شب درختی
بیدار بشه آب بخواد
رودخونه هر جا باشه
بلند می‌شه زود میاد

(۵)
سایه‌ی جاروبرقی
افتاده بود رو دیوار
شبیه مورچه‌خوار بود
تو کارتون مورچه‌خوار

ترسیده بودم ازش
مامان اومد برش داشت
به جای جاروبرقی
یک گل زیبا گذاشت

(۶)
رویِ سماور چیه؟
قوریِ گل قرمزی
می‌ره به سمت قوری
زنبور مو وز وزی

روی گلا می‌شینه
داد می‌زنه: "ویز ویز
قوریِ گل قرمزی
دستامو می‌کنه جیز!"

(۷)
یه بستنیِ قیفی
توی مجله دیدم
با کمک مامانم
دورِ اونو بریدم

گذاشتمش تو یخچال
خنک بشه تا فردا
می‌خوام اونو بدم به
عروسکِ پریسا

(۸)
مدادِ من عطسه کرد
مشقامو خط خطی کرد
خط خطی رو کی پاک کرد؟
پاک کنِ خوشگلِ زرد

(۹)
عکسِ یه بچه گربه
چسبیده بود رو دیوار
با من تماشا می‌کرد
کارتونای خنده‌دار

تلوزیونو برداشت
یه روز مامان ازاونجا
چی جوری بچه گربه
کارتون ببینه حالا؟

(۱۰)
وقتی یه ابر بزرگ
آب رو زمین می‌پاشه
دستای من می‌تونه
چترِ یه مورچه باشه

راه می‌ره زیر بارون
مورچه‌ی ریزه می‌زه
وای نکنه خیس بشه!
آب رو سرش نریزه!  

(۱۱)
هر چی تو رودخونه هست
خیس و تره، آب داره
ماهی کتاباشو پس
کجا باید بذاره؟

دفتر و کیف ماهی
همیشه خیس خیسه
مشقاشو راستی راستی
چه جوری می‌نویسه؟! 

(۱۲)
- جوجه کلاغ شیطون!
چی خوردی تو آسمون؟
- یه ابرِ پشمکی با
شربت سردِ بارون!

(۱۳)
باد اومد و با دستاش
درختو قلقلک داد
درخته خنده‌اش گرفت
تموم برگاش افتاد

(۱۴)
وقتی که آب رودخونه
کف می‌کنه یواش یواش
یعنی که قورباغه داره
لیف می‌زنه به دست و پاش

(۱۵)
یه مداد یه روز می‌ره
پیشِ یک مداد تراش
می‌گه: خواهش می‌کنم
سرِ من رو بتراش
 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
Https://ww.iranketab.ir/profile/15689-akram-keshaee
https://fpoem.farhang.gov.ir/fa/poets/akramkeshaie
https://bahrain-m.blogfa.com/post/39
https://www.yjc.ir/fa/news/6056420
https://ketabak.org/content/13970
https://www.ibna.ir/news/186743
https://www.ketabrah.ir
https://nevisak.ir
و...
 

  • رها فلاحی
۱۴
آبان

خانم "صفورا نیری"، شاعر کودک و نوجوان و همچنین بزرگسال، نویسنده و مترجم ایرانی، زاده‌ی سال ١٣٢٣ خورشیدی، در تهران است.

 

 

صفورا نیری

خانم "صفورا نیری"، شاعر کودک و نوجوان و همچنین بزرگسال، نویسنده و مترجم ایرانی، زاده‌ی سال ١٣٢٣ خورشیدی، در تهران است.
ایشان از سال‌هاى میانى دوره‌‌ی دبستان، سرودن شعر را آغاز کرد. 
در دانشگاه، در رشته‌‌ی شیمی مواد غذایی تحصیل کرد، با این وجود علاقه‌ اصلی او همواره ادبیات بوده است.
ایشان هفت مجموعه شعر براى بزرگسالان دارد. اما به گفته‌ خودش: «نوشتن براى کودکان و نوجوانان همیشه برایم همراه با عشق و شادمانى بوده است و من را در  گذشتن از مراحل سخت زندگى کمک کرده است. به نوعى، مدیون بچه‌ها هستم.»
نخستین مجموعه شعر ایشان، را به نام "سرخ و صورتی" در سال ۱۳۶۹، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرد، که برنده‌ی دیپلم افتخار دفتر بین‌المللی کتاب کودک و نوجوان سال ۱۹۹۲ شد.
کتاب «من آبی من سبز» هم که در سال ۱۳۹۳، نشر توکا منتشر کرد، برگزیده‌ی شورای کتاب کودک، برنده‌ی جایزه‌ی یمینی شریف و برگزیده‌ی فهرست لاک‌پشت پرنده شد. این کتاب با ترجمه‌ی "رخساره" و "جاشوا چارنی" در آمریکا هم منتشر شده است.
ایشان یک داستان هم به نام "کت آبی"، برای کودکان نوشته است.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ کتاب‌شناسی:
مثل یک لبخند - مهربان‌تر از آب - یک تکه بال صورتی - چکاوک و چمنزار (الفبا) - این باغ‌وحش کوچک چه زیباست: نوشته ولادیمیر مایاکوفسکی (ترجمه‌) - خواب‌هایم را برایت تعریف می‌کنم - با هم بزرگ شدیم درخت‌ها و من - منِ آبی، منِ سبز - کبوتری نشسته روی شانه‌ات - آهوها برای گردش به شهر می‌آیند - نمی‌خواستم شعرهایم تلخ باشد - شعرهای نیمشب مدار چهل و نه درجه - دل‌های بی‌غبار، فریدالدین عطار نیشابوری (ترجمه) - شال‌گردنی با رنگ‌های تابستانی و...

 ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[صلح]
کلمه‌ای نیست برای خاک خوردن در کتاب‌خانه‌ها
خمیازه کشیدن در موزه‌ها.
صلح
کلمه‌ای است
برای دعوتی همگانی به صبحانه
بر سفره‌ی اقیانوس.
برای خواندنِ آواز
از حنجره‌ی خسته‌ی غروب.
برای آوردن مهتاب
به شب تاریک.
کلمه‌ای است
برای عبورِ عاشقانه‌ی خون
از سرخ رگِ گردن.
برای گُفتن و رفتن با باد
تا دشت‌های دور.
کلمه‌ای است
که به لب‌ها، شکل بوسه می‌دهد
برای نشاندن بر دست‌هایی
که تفنگ‌ها را زمین گذاشته‌اند
تا مُشت‌ها را
از آب و گندم، پُر کنند.

(۲)
[دعا]
باران
روسری پژمرده، رها بر شمشادها
استخوان‌های کتف، سیراب و
بافه‌ی موها
خیس، خیس، خیس

خدایا
شادی‌های کوچک را
نگیر از ما
سرو

(۳)
کمی نزدیک‌تر
کمی نزدیک‌تر که بیایی
کسی را خواهی دید نشسته در تاریکی
برای شاخه‌های توسکایی که شبی به خواب دیده
آواز می‌خواند…

کمی نزدیک‌تر که بیایی
کسی را خواهی دید که انگشتان پای برهنه‌اش
لکه‌ی پهنی از آب یخ‌ بسته بر خاک را لمس می‌کند
و به زبانی از یاد رفته
با کشتی بادبانی اُخرایی‌رنگی _که در قصه غرق شد_
حرف می‌زند…

کمی نزدیک‌تر که بیایی
کسی را خواهی دید که به شعاعی روشن
بخشی از نگاهی که قرن‌ها پیش دیده
و حالا در تاریکی بر کاغذی لیمویی شعله می‌کشد
خیره مانده است…

کمی نزدیک‌تر که بیایی
کسی را خواهی دید که آینه‌ای میان دو دستش دارد
و نور افقی قطبی بر صورتش می‌تابد…

کمی نزدیک‌تر که بیایی
کسی را خواهی دید که می‌بُرد گلویش را
نفس‌های شکسته

کمی نزدیک‌تر که بیایی
کسی را خواهی دید که…

(۴)
تو را که صدا کردم
باغی از گل ابریشم
بیدار شد
به لبانم
و نسیمی
که خویشاوند گیاهان جهان بود
حنجره‌ام را
بوسید

انگشتانی مغموم
نی سحرآمیز قصه‌های قدیمی را
نواختند
و با تماس نرم هر انگشت
از هر روزنه
کمانه‌های برفی گل‌های زیزفون
جاری شد
در هوای صورتی صاف

تو را که صدا کردم
دانستم
هر قصه می‌تواند
در اتاقی کوچک
زنده شود:
سلطان گل زرد و دیو و پری‌وش
کنار هم
تکیه به دیوار دهند و
شیشه‌ی خاکستری کدری را
که تندباد عمر هر سه، در آن محبوس است
رو به نور بگیرند
و با توافقی اندوه‌بار و کودکانه
درپوش از آن بگشایند

تو را که صدا کردم
قلب _سیاره‌ی سرگردان_
ایستاد و
به شیدایی
گوش سپرد
به پاسخ انگشتانی
که بر روزنه‌ای
عشق
و بر روزنه‌ای
مرگ
می‌رویانیدند…

(۵)
همه‌ی آبی‌های جهان را
جمع کرده بود در دو مَردمُک.
دو تکه مخملِ سرخ، چسبانده بود بر گونه‌هایش.

سرد بود، سرد.
طاقه‌های برف
گسترده بر خیابان‌ها و پیاده‌روها.

دورتر
بسیار دورتر
ملافه‌های سفید را کشیده بود
بر راحتی‌های راه راهِ نارنجی و سبزِ روشن،
بر میزِ شیشه‌ای و آینه
بر جعبه‌ی شش گوشه‌ی یادگاری‌ها.

رفته بود آن‌قدر دور
که راهِ برگشت را – اگر هم می‌خواست –
میانِ کلافِ گسسته بسته‌ی راه‌ها
پیدا نمی‌کرد.

به قصدِ گم شدن رفته بود.
بر طاقه‌های برف
نمی‌شد علامتی گذاشت،
فقط داغِ فرو رفته‌ی جای پاها باقی می‌ماند
که به نیتِ نابودی
خود را و دیگری را لِه می‌کردند.

کلمه‌ها را مثل دانه
پاشیده بود بر برف و
رفته بود.

نمی‌دانست یا نمی‌توانست باورکند که روزی عاقبت
خورشیدِ فراموش شده، می‌دمید
طاقه‌های برف، می‌پوسیدند
دانه‌ها از خواب می‌پریدند
ذره‌های کوچکِ زندگی
در نارنجی‌ها و سبزهای روشن می‌درخشیدند
کسی او را از سایه‌اش می‌شناخت
کسی او را می‌یافت
حتی اگر رفته بود تا دورترین آبی‌های جهان
تا ساکت‌ترین خیابان‌های سفید
تا بر باد رفته‌ترین نشانی‌ها.

(۶)
باغ نبود
گل‌ها نبودند
آواز تازه برای خواندن نداشتیم
اما می‌دانستیم
تا چندین روز می‌توانم
در باغ این خواب قدم بزنم...

(۷)
[خواب چهارم]
خواب دیدم: دوست زمان کودکی‌ام
همان طور کوچک
با لباس‌های مدرسه
آمد و کیف و کتابش را گوشه‌ای گذاشت.
نمی‌دانستم چطور در را باز کرده
از کجا آمده این موقع شب
اما می‌دانستم
دیدنش خوب است و
وقتی کیفش را باز کند و بگوید
بیا درس بخوانیم
دیگر باید درس خواند.
وقتی کیفش را ببندد و بلند شود
درس‌ها را خوانده‌ایم
کارها تمام شده
خوابی خوب در پیش است...
بیدار شدم از خواب.
در و برم پر بود از ناتمام‌ها،
فقط آرزوی آمدن او مثل ماه کامل
ماه تمام
خیالم را روشن می‌کرد...

(۸)
[خواب پنجم]
خواب دیدم:
پنج گنجشک بازیگوش
از راه رسیدند و یکی یکی
نشستند لب پنجره.
شروع کردند به گفت‌­وگو.
زبان‌شان را می‌­فهمیدم
اما نمی­‌توانستم به همان زبان
جای دانه‌ها را
نشان‌شان بدهم
نمی­‌توانستم بگویم:
ارزن‌های لذیذ و تازه
در پاکتی قهوه‌­ای
گوشه­‌ی ایوان مانده‌­اند منتظر.
چیزهای دیگری هم هست،
من هم هستم و حرف‌هایتان را هم
می‌­فهمم...
بیدار شدم از خواب،
به ایران رفتم
برای پیدا کردن پاکت قهوه‌­ای،
شاید هم
گنجشک­‌هایی
که حرف­‌هایشان را می‌­فهمیدم...!

(۹)
[خواب هفتم]
خواب دیدم:
یاد آن قدر تند می‌­آمد
که پرنده­‌ها را با خود می‌­برد...
پرستوها
درست مثل تصویرشان در نقاشی­‌ها بودند.
پس از ماه‌­ها دوری
می‌­آمدند تا برای مدتی
پیش ما بمانند.
برگشته بودند بی‌اشتباه
به همان نقطه‌­ای
که ترکشی کرده بودند چندی پیش،
بی‌خبر از حمله­‌ی باد
که غافلگیرانه، آن­‌ها را با خود می‌­برد...
بیدار شدم از خواب.
پرستوها نبودند
اما گنجشک­‌های آشنا
همراه بادی ملایم
از این درخت به آن درخت
برگ‌­های تازه سبز شده را
می‌­بوسیدند...

(۱۰)
در روزهای سخت
دهان‌ات
پنهان است زیرِ ماسک.
چشم‌هایت اما
بدون پنهان کاری می‌خندند.

با چهره‌ای که بدون دهان
جدی‌تر است،
می‌شود حرف‌های جدیِ بیهوده را
شنید و خندید میانِ سینه
میانِ شاخه‌های درخت‌هایی
که فقط در ریه‌ها می‌رویند.

در روزهای سخت
آواز خواندن با دهانِ بسته
شاید زندگی را
کمی آسان‌تر کند.

طلوعِ لبخند
شاید روز را
کمی روشن‌تر
کمی مهربان‌تر کند.

(۱۱)
[زیر مکعب‌های رنگارنگ]
اگر می‌شد ”امید” خرید
دیگر برایت گل و شیرینی
نمی‌خریدم.
می‌رفتم تا  تَهِ شهر
در بسته‌های کوچکِ مکعبی
”امید“هایی به رنگِ آبی و ارغوانی
می‌خریدم.

بر می‌گشتم  و همه را هدیه می‌دادم به تو
که نشسته بودی تنها.
نمی‌دانستی که قلب‌ام
زیرِ مکعب‌های رنگارنگ
مثل خرگوشی میانِ بوته‌های توت فرنگی
پنهان شده است.

بسته‌ها را باز می‌کردی
نگاه می‌کردی
می‌خندیدی.

خنده‌ات رنگِ آرزوی من است
رنگِ مزرعه‌ی گل‌های آفتابگردان
زیباترین رنگِ جهان.
 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://www.iranketab.ir/profile/15755-safoora-nayeri
https://www.shabestan.news/news/645142
https://www.ibna.ir/news/530117
https://cafecatharsis.ir/16008
https://ketabak.org/ci3zs
و...

  • رها فلاحی